امروز آسمان دوباره غرورش را شکاند و مظلومانه گریست ...
امروز آسمان یاد دلهای سوخته کرد و معصومانه بارید ...
امروز عکس تو را در میان ابرهای گرفته ای دیدم که برای تنهایی هایشان میباریدند ...
چشمان زیبایت میان ابرها مهو شد و باران چه معصومانه می بارید ...
باز یاد لبخندی از تو افتادم که دلم را به آسمان پر داد ...
یادم هست رسم مهاجر شدن را ...
یادم هست که لبخند تو مرا مسافر آسمانها کرد ...
یادت از یادم نخواهد رفت ای مهاجر دلِ مهاجر ... .
کیری
جمع کن بابا خودتون مسخره کنین